کتاب مربی فکرهای درجه یک

درس پنجم - بخش اول

کتاب البیان فی تفسیر القرآن

جمع آورى و تدوين قرآن

روايات تدوين قرآن
پاسخ روايات تدوين قرآن
پاسخ 1- تناقض در روايات تدوين
پاسخ 2- تعارض در روايات تدوین
پاسخ 3- روايات تدوين قرآن از نظر قرآن
پاسخ 4- روايات تدوين قرآن از نظر عقل
پاسخ 5- روايات جمع آورى قرآن و اجماع مسلمين
پاسخ 6- اجماع مسلمانان به عدم زيادت در قرآن
نظريه صحيح در تدوين قرآن

روايات تدوين قرآن

سوء استفاده از روايات تدوين قرآن

گفتيم كه طرفداران تحريف، دلايل و شبهاتى دارند و در اثر آن شبهات به تحريف قرآن قائل شده اند، در فصول گذشته به قسمتى از اين دلايل و شبهات اشاره شد و پاسخ آن ها گفته شد، اينك در اين فصل، دليل چهارم آنان را مى آوريم، سپس به پاسخ آن مى پردازيم.
كيفيت جمع آورى قرآن از مسائلى است كه طرفداران تحريف، آن را در اثبات تحريف قرآن دستاويز خود قرار داده، از آن سوء استفاده مى كنند.
آنان مى گويند: جمع آورى قرآن طورى بود كه عادتا تحريف و تغيير قرآن را به همراه داشت و با چگونگى جمع آورى و تدوين قرآن مجبوريم كه به تحريف آن ملتزم شويم.
به نظر آنان، قرآن با دستور ابو بكر جمع آورى شد زيرا هفتاد نفر از قاريان و حافظان قرآن در جنگ «بئر معونه» و چهارصد تن «در جنگ يمامه» كشته شدند و ابو بكر احساس نمود كه اگر كار بدين منوال ادامه پيدا كند، با از بين رفتن حافظان، قرآن نيز از بين خواهد رفت، اين بود كه به عمر و زيد بن ثابت مأموريت داد كه قرآن را از لوحه ها و تخته پاره ها و از سينه ها و دل هاى حافظان قرآن با شهادت و نظارت دو نفر اهل فن و خبره جمع آورى كرده و در يك جا بنويسند و به صورت كتاب تدوين شده اى در آوردند و در اختيار مسلمانان قرار دهند تا براى هميشه در ميان مسلمانان باقى بماند.
آنان از اين گفتار نتيجه مى گيرند كه: قرآن تحريف شده است و يا لااقل احتمال تحريف در آن وجود دارد، چه آن كه طبيعى است در اين گونه جمع آورى ها و تدوين ها قهرا تحريف و تغيير واقع خواهد شد و لااقل احتمال تحريف در ميان خواهد بود زيرا اگر كسى بخواهد اشعار يك نفر شاعر و يا عده اى از شعرا را از جاهاى مختلف و از اوراق پراكنده جمع آورى كند، حد اقل جاى اين احتمال باقى مى ماند كه بعضى از آن اشعار در اثر غفلت و يا عدم دسترسى به آن مجموعه وارد نشده و از بين رفته است.
اين بود خلاصه آن چه طرفداران تحريف در كيفيت و چگونگى تدوين قرآن مى پندارند و آن را با روايت هاى زيادى كه بدين مضمون وارد شده است بر اين نظريه استدلال مى كنند و از اين گونه جريانات و روايات بى اساس و ساختگى تحريف قرآن را نتيجه مى گيرند.
اين است كه بر خود لازم مى دانيم در اينجا فصلى را بگشاييم و در آن فصل در مورد چگونگى تدوين قرآن گفت وگو كنيم و رواياتى كه درباره تدوين قرآن نقل شده است، مورد بحث و بررسى قرار دهيم كه هم پاسخى بر آن استدلال باشد و يكى از دلايل تحريف از دست طرفداران تحريف گرفته شود و هم يك بحث مهمى از مباحث علوم قرآنى بررسى شود.
متن روايات
اينك بحث را از احاديث و روايات جمع آورى قرآن شروع مى كنيم، چون شالوده و زيربناى پندارهاى واهى كه در چگونگى تدوين قرآن حاصل شده و تحريف قرآن از آن ها استنتاج شده است، همان روايات تدوين قرآن است و اگر اين روايت ها بررسى شود و ضعف و سستى آن ها نشان داده شود، همه اين تصورها و نتيجه گيرى هاى غلط به خودى خود متزلزل شده و فرومى ريزد.
1- زيد بن ثابت نقل مى كند كه: ابو بكر در جنگ يمامه مرا طلبيد، هنگامى كه وارد شدم، عمر بن خطاب نيز در نزد وى حاضر بود.
ابو بكر گفت: زيد! عمر به نزد من آمده مى گويد: جنگ يمامه به طور خونبار به وقوع پيوست و گروهى از قاريان قرآن را طعمه خود ساخت، ممكن است جنگ هاى شديدتر ديگرى نيز پيش بيايد و بقيه حافظان و قاريان كشته شوند و در نتيجه اكثر آيات قرآن در سينه هاى قاريان با كشته شدن آن ها از بين برود و من صلاح در اين مى بينم كه دستور بدهى قرآن را در يك جا جمع آورى كنند.
ابو بكر اضافه نمود كه من به عمر گفتم: كارى را كه خود رسول خدا انجام نداده است، تو چگونه اقدام به آن را از من مى خواهى؟!
عمر گفت: به خدا سوگند! خير و صلاح در همين است و او مرتب در اين باره به من مراجعه مى نمود و اين پيشنهاد را تكرار مى كرد تا اين كه خداوند در اين باره به من نيز شرح صدر داد و بر دلم افكند كه با نظر و رأى عمر موافقت كنم.
زيد مى گويد: ابو بكر به من گفت: تو جوانمرد، عاقل، مورد اطمينان و راستگو هستى و تو در دوران رسول خدا نيز نوشتن وحى را به عهده داشتى. اينك جمع آورى قرآن را به عهده بگير و اين عمل خطير و افتخارآميز را انجام بده! زيد اضافه مى كند: به خدا سوگند! اگر ابو بكر مرا به كندن كوهى و انتقال دادن آن از جايى به جاى ديگر وامى داشت، از عمل جمع آورى قرآن آسان تر برايم بود، اين بود كه من هم اشكال ابو بكر را تكرار كردم و به او گفتم: شما چگونه عملى را كه خود رسول خدا انجام نداده است، انجام مى دهيد؟ ابو بكر گفت: به خدا سوگند! صلاح مسلمانان در اين است و اين بود كه وى در اين باره مكرر به من مراجعه مى كرد و پيشنهاد جمع آورى قرآن را مرتب تعقيب مى نمود تا روزى كه خداوند بر من هم سعه صدر داد و آن چه كه بر دل ابو بكر و عمر افكنده بود بر دل من نيز افكند، دامن همت به كمر بستم و قرآن را از لوحه ها و كاغذها و تخته پاره ها و از سينه هاى مردم جمع آورى كردم تا اين كه دو آيه آخر سوره توبه را تنها در نزد ابى خزيمه انصارى پيدا نمودم و آن اين بود:
(لَقَدْ جاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ …)[1] زيد بن ثابت مى گويد: اين قرآن كه با اين زحمات طاقت فرسا از منابع پراكنده جمع آورى شد و به صورت كتاب واحد در آمد، در نزد ابو بكر بود و پس از دوران وى پيش عمر و بعد از او نيز در نزد حفصه دختر عمر بود.[2]
2- ابن شهاب از انس بن مالك نقل مى كند: به هنگامى كه حذيفه از طرف عثمان مأموريت داشت كه اهل شام را همراه اهل عراق براى فتح آذربايجان و ارمنستان بسيج كند. حذيفه از اختلاف شديدى كه در قرائت قرآن در ميان آن ها به وجود آمده بود، به وحشت افتاد و به نزد عثمان آمد و گفت: يا امير المؤمنين! پيش از آن كه اين مسلمانان در كتابشان به مانند يهود و نصارى دچار اختلاف شوند، به داد آنان برس.
عثمان به حفصه پيغام داد كه صحيفه ها را به نزد ما بفرست كه پس از نسخه بردارى بازپس مى دهيم: حفصه صحيفه ها را به نزد عثمان فرستاد. عثمان به زيد بن ثابت و عبد اللّه بن زبير و سعيد بن عاص و عبد الرحمن بن حرث بن هشام دستور داد از روى اين صحيفه ها چند نسخه ديگر نوشتند.
عثمان به سه تن از آن نويسندگان كه از قبيله قريش بودند، گفت: اگر شما و زيد بن ثابت در موردى از قرآن اختلاف نظر پيدا كرديد با لغت قريش بنويسيد زيرا قرآن با لهجه و لغت آنان نازل شده است.
اين چهار نفر طبق دستور عثمان به كار پرداختند تا از روى آن صحيفه ها چند مصحف ديگر نسخه بردارى كردند سپس عثمان صحيفه هاى اصلى را به حفصه برگردانيد و از مصحف هايى كه نسخه بردارى شده بود به هر ناحيه يك جلد فرستاد و دستور داد نسخه هاى ديگر قرآن را كه غير از اين نسخه هاست به طور كلى بسوزانند و از بين ببرند.
ابن شهاب پس از نقل اين جريان مى گويد: خارجه فرزند زيد بن ثابت نقل مى كرد: از پدرم شنيدم كه مى گفت: وقتى كه مصحف را استنساخ مى كرديم آيه اى از سوره احزاب را كه از خود رسول خدا شنيده بودم گم كرديم، پس از پى جويى در نزد خزيمة بن ثابت انصارى پيدا نموديم، و به سوره احزاب لاحق كرديم كه بدين گونه بود:(مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ)[3] 3- ابن ابى شيبه با سند خود از امير مؤمنان(ع) نقل مى كند كه: اجر و پاداش ابو بكر در جمع آورى قرآن بيش از همه مى باشد زيرا او اول كسى بود كه قرآن را در ميان دو لوح جمع آورى نمود.
4- ابن شهاب از سالم بن عبد اللّه و خارجه نقل مى كند كه ابو بكر قرآن را در كاغذ پاره اى جمع آورى كرد و از زيد بن ثابت درخواست كرد كه به اين نوشته نظرى بيفكند، زيد امتناع ورزيد تا ابو بكر در اين باره از عمر استمداد نمود در اثر اصرار و پافشارى زياد آن دو، زيد نظارت و تصحيح آن نوشته ها را به عهده گرفت.
اين صحيفه ها و نوشته ها در نزد ابو بكر بود و بعد از درگذشت وى در نزد عمر و پس از مرگ او در نزد حفصه همسر رسول خدا بود كه عثمان كسى را به نزد او فرستاد و آن ها را خواست. حفصه از تحويل دادن آن صحيفه ها خوددارى مى كرد تا اين كه عثمان وعده حتمى داد كه آن ها را به خود حفصه بازگرداند، آن گاه حفصه پذيرفت و صحيفه ها را به نزد عثمان فرستاد. عثمان همين مصحف موجود را از روى آن صحيفه ها نوشت، سپس اصل آن را به حفصه بازگردانيد كه پيوسته در دست حفصه بود.
5- هشام بن عروه از پدرش چنين آورده است: چون قاريانى كه در جنگ يمامه شركت داشتند، كشته شدند؛ ابو بكر به عمر بن خطاب و زيد بن ثابت دستور داد كه در كنار مسجد بنشينند و هركس سخنى به عنوان قرآن ارائه داد، آن را نپذيرند مگر اين كه دو نفر مورد اطمينان به قرآن بودن آن شهادت دهند، در اين صورت آن را ثبت كنند زيرا عده زيادى از اصحاب رسول خدا و حافظان قرآن، در جنگ يمامه كشته شده اند و اكنون براى جمع آورى و مدون كردن قرآن ضرورت احساس مى شود.
6- محمد بن سيرين نقل مى كند كه عمر بن خطاب كشته شد، در حالى كه هنوز قرآن جمع آورى نشده بود.
7- حسن روايت مى كند كه عمر درباره آيه اى از قرآن سؤال كرد، در پاسخ وى گفتند كه اين آيه در نزد فلان قارى بود كه در جنگ يمامه كشته شد. عمر بن خطاب با احساس خطر از اين كه شايد قرآن با از بين رفتن حافظان آن تدريجا از بين برود، كلمه استرجاع «انّا للّه و انّا اليه راجعون» را بر زبان راند و دستور داد كه هر چه زودتر قرآن را جمع آورى كنند.
بنابراين، عمر اول كسى است كه آيات قرآن را در مصحف واحد جمع آورى كرده است.
8- يحيى بن عبد الرحمن بن خطاب نقل مى كند كه: عمر بن خطاب تصميم گرفت قرآن را جمع آورى كند، در ميان مردم بپاخاست و گفت: هركس چيزى از قرآن را از رسول خدا فرا گرفته است، بياورد و مردم آياتى را كه در صحيفه ها و لوحه ها نوشته بودند، آوردند ولى عمر از كسى آيه اى را نمى پذيرفت مگر آن چه را كه دو نفر به قرآن بودنش شهادت دهند.
عمر در همان روزها كه مشغول جمع آورى قرآن بود، به قتل رسيد. پس از وى كه عثمان زمام خلافت را به دست گرفت، به مردم ابلاغ نمود در پيش هركس آيه و يا آياتى از كتاب خدا وجود دارد، بياورد ولى او هم هيچ سخنى را قبول نمى كرد مگر با شهادت دو نفر كه قرآن بودن آن را امضا و تصديق كنند.
در آن هنگام خزيمة بن ثابت آمد و گفت: من با چشم خود ديدم كه شما دو آيه از قرآن را كنار گذاشتيد و آن ها را ننوشتيد. گفتند: آن دو آيه كدام است؟ گفت: من خودم از رسول خدا اين دو آيه را فرا گرفته ام، آن گاه دو آيه آخر سوره برائت را خواند:(لَقَدْ جاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ عَزِيزٌ عَلَيْهِ ما عَنِتُّمْ …)[4]. عثمان اين دو آيه را كه از خزيمة شنيد گفت: من شهادت مى دهم كه اين دو آيه از طرف خدا نازل شده است، شما چه مصلحت مى دانيد و اين آيه را در كجاى قرآن قرار دهيم؟ خزيمه گفت: اين دو آيه را به آخرين سوره اى كه بر پيامبر نازل شده است، ملحق كنيد! اين بود كه اين دو آيه را به آخر سوره برائت ملحق ساختند و آن سوره را با همان دو آيه پايان دادند.
9- عبيد بن عمير مى گويد: عمر هيچ آيه اى را در مصحف نمى نوشت مگر اين كه دو نفر به قرآن بودن آن شهادت دهند. مردى از انصار اين دو آيه (لَقَدْ جاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ …) را آورد، عمر گفت: درباره آن ها از تو شاهد نمى خواهم زيرا اخلاق رسول خدا همان طور بوده كه در اين دو آيه آمده است [و خود آيه گواه خود او است.][5] 10- سليمان بن ارقم از حسن و ابن سيرين و ابن شهاب زهرى نقل مى كند كه در جنگ يمامه قتل عام سهمگينى متوجه قاريان قرآن شد و در همين جنگ چهارصد نفر از آنان كشته شدند.
زيد بن ثابت با عمر بن خطاب ملاقات نمود و به وى گفت: اين قرآن است كه احكام دين ما در آن جمع است و با از بين رفتن قرآن، احكام دين از بين خواهد رفت و من تصميم گرفته ام كه آيات قرآن را جمع آورى نموده و به صورت كتابى در بياورم. عمر نيز گفت: صبر كن تا با ابو بكر مشاوره نماييم! هر دو با هم به نزد ابو بكر رفتند و موضوع را با وى در ميان گذاشتند، ابو بكر پاسخ داد كه عجله نكن تا در اين مورد با مسلمانان نيز گفت وگو شود، سپس در ميان مردم خطابه اى ايراد نمود و موضوع جمع آورى قرآن را به اطلاع مسلمانان رسانيد و آنان نيز اظهار رضايت و خوشنودى نمودند و گفتند كار خوب و نيكويى است، آنگاه جمع آورى قرآن شروع شد و به دستور ابو بكر منادى در ميان مردم اعلام نمود كه در نزد هركس آيه اى از قرآن هست، بياورد …
11- خزيمة بن ثابت چنين نقل مى كند كه من آيه:(لَقَدْ جاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ …)[6] را نزد عمر بن خطاب و زيد بن ثابت آوردم. زيد گفت: آيا كسى هست كه براى تو شهادت دهد؟ گفتم: به خدا! نمى دانم. عمر گفت: من درباره اين آيه براى او شهادت مى دهم.

12- ابو اسحاق از بعضى اصحاب خود نقل مى كند: عمر بن خطاب كه خواست قرآن را جمع آورى كند، از مردم پرسيد: آشناترين افراد به ضبط لغات عرب كيست؟ گفتند: سعيد بن عاص.
آنگاه پرسيد: خوش نويس ترين مردم كيست؟ گفتند: زيد بن ثابت. عمر گفت: بايد سعيد املا كند و زيد بنويسد و طبق دستور وى چهار مصحف نوشتند، عمر يكى از آن چهار مصحف را به كوفه و يكى را به بصره و يكى را به شام و مصحف ديگر را به حجاز فرستاد.
13- عبد اللّه بن فضاله نقل مى كند، چون عمر تصميم گرفت، مصحف اصلى نوشته شود، براى اين كار عده اى از يارانش را مأمور ساخت و به آنان دستور داد كه اگر در موردى اختلاف نظر پيدا كردند، با لغت قبيله «مضر» بنويسند زيرا قرآن به مردى نازل شد كه از قبيله «مضر» بوده است.
14- ابو قلابه نقل مى كند كه عثمان در دوران خلافتش به چند نفر از قاريان دستور داد كه افرادى براى مردم قرائت را تعليم كنند و معلمين مشغول تعليم قرائت شدند در اين ميان جوانان و كودكان نيز قرائت را فرا مى گرفتند ولى در قرائت اختلاف مى كردند، تا جايى كه اختلاف آنان به گوش معلمين رسيد و بعضى از اين معلمين نيز قرائت بعضى ديگر را كفر و زندقه، معرفى مى كردند و اين اختلاف تدريجا شديدتر مى شد تا به گوش عثمان رسيد. وى در ضمن خطبه اى به مردم چنين گفت: شما كه در نزد من و در مركز كشور اسلامى هستيد، در قرائت اختلاف كرده و كلمات آن را غلط تلفظ مى كنيد، كسانى كه از من و مركز دورند و در نقاط و شهرهاى دوردست زندگى مى كنند، اختلاف در قرائت و تلفظ غلط در ميان آنان طبيعتا بيشتر است، پس بر شما ياران پيامبر لازم است قرآنى بنويسيد كه مدرك و مرجع قرآن هاى ديگر باشد و مردم با مراجعه به آن قرآن اختلافاتشان را بر طرف سازند. ابو قلابه از مالك بن انس [7] نقل مى كند كه او مى گفت: من از كسانى بودم كه آيات قرآن را به نويسندگان قرآن املا مى نمودم. گاهى در يك آيه اختلاف پيدا مى شد، آنگاه نام كسى را كه آن آيه را از رسول خدا(ص) گرفته بود، ياد مى نمودند و گاهى آن شخص نيز غايب و يا در بيرون شهر بود، آيات قبلى و بعدى را مى نوشتند و جاى همان آيه مورد اختلاف را خالى مى گذاشتند تا آن شخص بيايد و يا كسى را مى فرستادند كه او را بياورد و آيه مورد اختلاف را با نظر وى تطبيق كرده و مى نوشتند. بدين صورت نوشتن مصحف به پايان رسيد. عثمان به مردم شهرها نوشت كه: من چنين و چنان كردم و قرآنى نوشتم و غير از آن هر چه در نزد من بوده است، از بين بردم و در نزد شما نيز هر چه از آيات قرآن هست، از بين ببريد.

15- مصعب بن سعد نقل مى كند كه روزى عثمان در ميان جمعيت خطبه اى ايراد نمود و چنين گفت: سيزده سال بيش نيست كه از فوت پيغمبر سپرى مى شود كه شما درباره چگونگى خواندن قرآن نزاع و اختلاف داريد و مى گوييد؛ قرائت ابىّ اين چنين و قرائت عبد اللّه آن چنان بود. يكى مى گويد؛ قرائت تو درست نيست. آن ديگرى مى گويد؛ قرائت تو صحيح نمى باشد. شما را به خدا اين اختلافات را كنار بگذاريد و هر چه از آيات قرآن در نزد شماست پيش من بياوريد تا آن ها را به يك شكل و در يك جا جمع آورى كنيم.
كاغذها و قطعه پوست هايى كه در نزد مردم از آيات قرآن نوشته شده بود، آوردند تا مقدار زيادى از اين اوراق و قطعات روى هم انباشته شد، آنگاه خود عثمان صاحبان اين كاغذها و پوست ها را يك به يك صدا كرد و آن ها را قسم داد كه آن چه آورده اى از خود رسول خدا شنيده اى و با املاى خود او نوشته اى؟ از اين گونه سؤالات مى كرد و آنان در پاسخ وى مى گفتند: بلى، بلى.
چون اين پرس وجو تمام شد، عثمان سؤال كرد: خوش نويس ترين مردم كيست؟ گفتند: زيد بن ثابت، نويسنده مخصوص رسول خدا، آنگاه گفت: آشناترين افراد به ضبط لغات عرب كيست؟
گفتند: سعيد بن عاص.
عثمان دستور داد كه سعيد املا كند و زيد بنويسد. زيد به نوشتن شروع نمود و اين مصحف ها به دستور عثمان در ميان مردم منتشر شد.
مصعب بن سعد در اينجا اضافه مى كند كه من شنيدم كه بعضى از اصحاب رسول خدا عمل آنان را تأييد مى كردند و مى گفتند: كار خوب و به جايى بود كه انجام دادند.
16- ابو مليح نقل مى كند كه عثمان بن عفان چون تصميم گرفت، قرآن نوشته شود گفت: بايد قبيله هذيل املا كند و قبيله ثقيف بنويسد.
17- عبد الاعلى فرزند عبد اللّه بن عامر قرشى نقل مى كند كه چون نوشتن قرآن تمام شد، به نزد عثمان آوردند. وى نگاهى به قرآن نمود و گفت: اين كار را به خوبى و به نحو احسن انجام داده ايد ولى در اين مصحف غلطهاى كوچكى نيز مى بينم كه ملت عرب با قرائت خود آن ها را اصلاح خواهند نمود.
18- عكرمه مى گويد: هنگامى كه قرآن تدوين شده را به نزد عثمان آوردند اغلاطى در آن مشاهده نمود و گفت: اگر املاكننده اش از خاندان هذيل و نويسنده اش از قبيله ثقيف بود، اين اغلاط در قرآن وجود نداشت.
19- عطا نقل نموده است: عثمان كه مى خواست آيات قرآن را استنساخ كند، ابى بن كعب را خواست و ابى آيات قرآن را به زيد بن ثابت املا مى كرد، زيد هم مى نوشت. سعيد بن عاص هم با وى بود كه قرآن را غلط گيرى مى كرد، پس مصحف موجود با قرائت ابى و زيد نوشته شده است.
20- مجاهد نقل مى كند: عثمان در موقع تدوين قرآن دستور داد كه ابى املا كند و زيد بن ثابت بنويسد و سعيد بن عاص و عبد الرحمن بن حرث غلط گيرى كنند.
21- زيد بن ثابت مى گويد: هنگامى كه مصحف ها را مى نوشتم، من يك آيه را كه از رسول خدا شنيده بودم، در پيش كسى و يا در يادداشتى پيدا نكردم، سپس آن را در پيش خزيمة بن ثابت يافتم و آن آيه اين بود (مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجالٌ صَدَقُوا …)[8] و چون رسول خدا(ص) شهادت خزيمه را به جاى شهادت دو نفر مى پذيرفت و «ذو الشهادتين» ناميده مى شد، من هم شهادت وى را به تنهايى پذيرفتم و با شهادت او، آن آيه را نوشتم.
22- ابن اشته از ليث بن سعيد نقل مى كند: اول كسى كه قرآن را جمع آورى كرد، ابو بكر و نويسنده اش هم زيد بن ثابت بود. مردم آياتى را كه در نزدشان بود به پيش زيد مى آوردند ولى او نمى پذيرفت مگر با شهادت دو نفر راستگو و مورد اعتماد و زيد بن ثابت دو آيه آخر سوره برائت را پيدا نكرد، مگر در نزد خزيمه اما شاهدى نبود كه گفتار وى را تصديق كند، با اين حال ابو بكر دستور داد كه آن را بنويسند، زيرا رسول خدا شهادت او را به جاى شهادت دو نفر مى پذيرفت و همان آيه نوشته شد، عمر نيز آيه رجم را آورد و چون شاهدى نداشت، نوشته نشد.[9]
اين بود مهم ترين رواياتى كه درباره كيفيت و چگونگى جمع آورى قرآن نقل شده است.
اين روايات، علاوه بر خبر واحد بودن كه هيچ گونه اطمينان آور و مفيد علم نمى باشد، از جهات مختلفى ضعيف و غير قابل اعتماد بوده و مورد ايراد و انتقاد مى باشند.
ما در فصل هاى آينده، اين روايت ها را بررسى كرده و در هر فصلى، يكى از جهات ضعف آن ها را بررسى و تا آخر بخش بدين گونه پيش مى رويم. جهات ضعف اين روايت ها را كاملا روشن مى كنيم و اين بخش از كتاب را به پايان مى بريم.

 

پاسخ روايات تدوين قرآن

پاسخ 1- تناقض در روايات تدوين قرآن

در فصل پيش روايات جمع آورى قرآن را آورديم و گفتيم كه عده اى از آن روايات، سوء استفاده كرده و آن ها را دليل بر تحريف قرآن گرفته اند، ولى هيچ يك از اين روايات صحيح به نظر نمى رسد تا دليل بر تحريف قرآن نيز بوده باشد، چنان كه در اين فصل و فصول آينده كتاب، اين روايات را مورد بررسى قرار داده و جهات ضعف و عدم صحت آن ها را مشخص و يادآور مى شويم.
اولين جهت ضعف و سستى، وجود تناقض و تضادهايى است كه در ميان آن ها به چشم مى خورد و موجب سلب اعتماد از آن ها مى شود. اينك ما به صورت چند سؤال و جواب به اين تناقض ها اشاره مى كنيم:
جمع آورى قرآن در چه زمانى صورت گرفته است؟
– روايات مذكور در اين مورد بر سه گروهند: از روايت دوم چنين بر مى آيد كه جمع آورى قرآن در دوران خلافت عثمان صورت گرفته است، ولى از چند روايت ديگر، مانند روايت اول و سوم و چهارم و پاره اى ديگر چنين استفاده مى شود كه قرآن در دوران ابو بكر جمع آورى شده است و آن چه از روايات هفتم و دوازدهم ظاهر مى شود، اين است كه جمع آورى قرآن، نه در دوران ابو بكر و نه در دوران عثمان، بلكه در دوران خلافت عمر به وقوع پيوسته است.

در دوران ابو بكر چه كسى متصدى جمع آورى قرآن بود؟

– روايت اول و دوازدهم مى گويد: متصدى و مباشر جمع آورى قرآن زيد بن ثابت بوده است، ولى روايت چهارم مى گويد: متصدى اين كار خود ابو بكر بوده و زيد بن ثابت طبق دستور ابو بكر تنها به صحيفه ها و كتيبه هاى جمع آورى شده، نگاه مى كرد و از روايت پنجم و غير آن در مى آيد كه زيد بن ثابت و عمر هر دو متصدى اين عمل بوده اند.
آيا جمع آورى قرآن به زيد بن ثابت محول شده بود؟
– از روايت اول بر مى آيد كه ابو بكر جمع آورى قرآن را به زيد محول كرده بود، زيرا گفتار ابو بكر به زيد بن ثابت كه «تو جوانمرد و عاقل هستى، راستگو و مورد اطمينان مى باشى و در پيش خود رسول خدا نيز نوشتن وحى را به عهده داشتى، امروز هم نوشتن قرآن را به عهده بگير!» اين جملات به صراحت مى رساند كه ابو بكر جمع آورى قرآن را به زيد بن ثابت واگذار كرده بود و از بعضى روايات ديگر استفاده مى شود كه مسئله تفويض و محول نمودن در ميان نبوده است و چند نفر متصدى اين كار بوده است.
آيا قسمتى از آيات قرآن تا دوران عثمان نوشته شده بود؟
– از اكثر اين روايات ظاهر مى گردد و بلكه در اين معنى صراحت دارند كه تمام آيات قرآن در صحيفه ها، اوراق و قطعات مختلف به طور پراكنده ضبط شده بود، ولى از روايت دوم چنين بر مى آيد كه قسمتى از آيات قرآن تا دوران عثمان نوشته نشده بود، فقط در حافظه هاى قرآن محفوظ بود.
آيا عثمان از آن چه قبل از وى نوشته شده بود، چيزى كم كرد؟
– از اكثر روايات به صراحت استفاده مى شود كه عثمان از آن چه كه قبل از وى نوشته شده بود، چيزى كم نكرد ولى روايت چهاردهم تصريح مى كند كه قسمتى از آن چه را كه قبل از وى نوشته شده بود، از بين برد و به مسلمانان نيز دستور داد، آن چه را كه او از بين برده است، آنان نيز از بين ببرند.

عثمان، مصحف خويش را از كدام مأخذ جمع آورى كرد؟

– روايت دوم و چهارم تصريح مى كنند كه عثمان به صحيفه هايى كه ابو بكر جمع كرده بود، اعتماد نموده و مصحف خويش را از آن ها استنساخ و جمع آورى كرد و در مقابل اين روايت، روايت هشتم، چهاردهم و پانزدهم بر اين معنى تصريح دارند كه عثمان مصحف خويش را با شهادت دو نفر و با تضمين خود آن شخص كه آيه را از رسول خدا شنيده بود، جمع آورى كرد.
چه كسى از ابو بكر تقاضاى جمع آورى قرآن را كرد؟
– روايت اول مى گويد: اين عمر بود كه از ابو بكر خواست قرآن را جمع آورى كند و ابو بكر امتناع ورزيد و بعد از اصرار زياد و پافشارى با وى موافقت كرد، آنگاه زيد را خواست و تقاضاى عمر را به وى پيشنهاد نمود. زيد نيز پس از ابا و امتناع بالأخره با وى موافقت كرد، ولى در مقابل اين روايت، روايت دهم مى گويد كه زيد و عمر يك چنين درخواستى را از ابو بكر كردند و او نيز پس از مشاوره با مسلمانان به آنان جواب مثبت داد.
چه كسى قرآن اصلى (مرجع) را جمع آورى كرد و نسخه هاى چندى از آن را به شهرها فرستاد؟
– روايت دوم تصريح مى كند كه قرآن اصلى به وسيله عثمان جمع آورى شده است، ولى از روايت دوازدهم چنين بر مى آيد كه تدوين كننده آن عمر بوده است.
«لَقَدْ جاءَكُمْ …»[10]
اين دو آيه در چه زمانى به آخر سوره برائت ملحق شد؟
– از روايت اول و يازدهم و بيست و دوم استفاده مى شود كه الحاق اين دو آيه به آخر سوره برائت در دوران خلافت ابو بكر بوده است، ولى روايت هشتم و روايت هاى ديگر دلالت دارند كه اين الحاق در دوران خلافت عمر واقع شده است.
همان دو آيه را چه كسى آورد و به نويسندگان قرآن ارائه كرد؟
– روايت اول و بيست و دوم تصريح مى كنند كه اين دو آيه را ابو خزيمه آورد، ولى روايت هشتم و يازدهم صراحت دارند در اين كه آورنده آن دو آيه خزيمة بن ثابت بوده است. ابن عبد البر در اين مورد مى گويد:[11] خزيمه و ابو خزيمه دو نفر هستند و هريك شخص جداگانه اى بوده است و در ميان آنان كوچك ترين نسبت و قوم و خويشى هم وجود نداشته است.
قرآن بودن اين دو آيه چگونه و از چه راهى ثابت شد؟
– در اين مورد، روايت ها سه گروهند: بنا به روايت اول، قرآن بودن اين دو آيه به وسيله شهادت تنها يك نفر ثابت شده است، ولى در روايت نهم و بيست و دوم شهادت عثمان نيز اضافه شده است و طبق تصريح روايت يازدهم شهادت عمر به شهادت نفر اول اضافه شده است.
عثمان چه كسى را براى املا و نوشتن قرآن معين كرد؟
روايت دوم تصريح مى كند كه عثمان، زيد و ابن زبير و سعيد و عبد الرحمن را براى كتابت و املاى قرآن معين نمود، ولى طبق صراحت روايت پانزدهم او زيد را براى كتابت و سعيد را براى املا معين ساخت و طبق روايت شانزدهم وى خاندان ثقيف را براى كتابت و هذيل را براى املاى آيات قرآن نامزد كرد، ولى روايت هيجدهم آن را تكذيب مى كند و صراحت در اين دارد كه نويسنده از ثقيف و املاكننده از هذيل نبوده است.
و در برابر اين روايات، در روايت نوزدهم تصريح شده است كه املاكننده آيات ابى بن كعب بوده، آن چه را كه زيد مى نوشته، سعيد غلط گيرى مى كرده است و به همين مطلب در روايت بيستم نيز تصريح شده، منتها در اين روايت عبد الرحمن بن حرث براى غلط گيرى اضافه شده است.

پاسخ 2- تعارض در روايات تدوين قرآن

قرآن به وسيله خود پيامبر جمع آورى شده استدومين خدشه و ايراد، تعارض مفهوم اين روايات كه جمع آورى قرآن را به دوران بعد از رسول خدا(ص) مستند مى سازند با مفهوم روايات ديگرى است كه جمع آورى قرآن را در زمان خود آن حضرت مى دانند و اين تعارض، همه روايات را كه در فصل گذشته آورديم، از اعتبار و حجيت ساقط مى كند.

اينك نمونه هايى چند از رواياتى كه مى گويند: جمع آورى قرآن در عصر رسول خدا با دستور مستقيم آن بزرگوار انجام گرفته است:
1- گروهى از محدثين مانند ابن ابى شيبه، احمد بن حنبل، ترمذى، نسائى، ابن حبان، حاتم، بيهقى و ضياء مقدسى از ابن عباس نقل كرده اند كه به عثمان گفتند: چه عاملى سبب شد كه شما سوره «انفال» را كه از «مثانى» بود و سوره «برائت» كه از «مئين» بود، يك جا و پهلوى هم نوشتيد و از ميان آن ها «بسم اللّه» را برداشتيد و هر دو را در كنار سوره هاى بزرگ «طوال» قرار داديد؟ عثمان گفت: در دوران زندگى پيغمبر سوره اى كه داراى آيات متعدد بود؛ نازل شد، آن بزرگوار نويسندگان وحى را مى خواست و دستور مى داد كه اين سوره را در كنار فلان سوره قرار دهيد و گاهى نيز چند آيه نازل مى شد و دستور مى داد كه اين آيات را در فلان سوره اى كه داراى فلان آيات است قرار دهيد. همه اين ها به دستور پيامبر اسلام و با نظر وى انجام مى گرفت. عثمان اضافه كرد كه سوره انفال اولين سوره اى است كه در مدينه نازل شده و سوره برائت آخرين سوره قرآن است كه فرودآمده است ولى داستان نزول هر دو سوره شبيه هم بود و دستورات و مضمون آياتشان با هم سنخيت داشت. بدين جهت من فكر كردم كه هر دو سوره از يك باب و مقوله و از نوع واحد است و از طرف ديگر رسول خدا(ص) كه از دنيا رحلت نمود، بيان نكرد كه آيا سوره برائت از انفال است يا نه؟ روى اين اصل، من هم آن ها را پهلوى هم و بدون اين كه «بسم اللّه» در ميان شان فاصله باشد، نوشتم و در كنار سوره هاى بزرگ قرار دادم.[12]
2- طبرانى و ابن عساكر از شعبى نقل كرده اند كه در زمان رسول خدا شش نفر از انصار، قرآن را جمع آورى كرده بودند: ابى بن كعب، زيد بن ثابت، معاذ بن جبل، ابو درداء، سعد بن عبيد و ابو زيد و علاوه بر آنان مجمع بن جاريه نيز به جز دو يا سه سوره، همه قرآن را ضبط كرده بود.[13]
3- قتاده نقل مى كند كه از انس بن مالك پرسيدم در دوران رسول خدا چه كسى قرآن را جمع آورى كرده بود؟ گفت: چهار تن كه همه آن ها را «انصار» بودند: ابى ابن كعب، معاذ بن جبل، زيد بن ثابت و ابو زيد.[14]
4- مسروق مى گويد: روزى عبد اللّه بن عمر از عبد اللّه بن مسعود ياد كرد، سپس گفت: من تا زنده هستم او را دوست خواهم داشت زيرا از رسول خدا شنيدم كه مى فرمود: قرآن را از چهار نفر فرا گيرد: عبد اللّه بن مسعود، سالم بن معاذ و ابى بن كعب.[15]
5- نسائى با سند صحيح از عبد اللّه بن عمر نقل مى كند كه من قرآن را جمع آورى كرده بودم و هر شب يك بار مى خواندم و چون اين جريان به گوش پيامبر رسيد، فرمود: آن را آرام و با حوصله و هر ماه يك بار بخوان! …[16]
و در اين باره روايت هاى ديگرى نيز وجود دارد كه بعضى از آن ها را در همين كتاب خواهيد خواند و از همه اين روايت ها استفاده مى شود كه قرآن در زمان خود رسول خدا(ص) با دستور و نظارت مستقيم شخص آن حضرت جمع آورى شده بود و كوچك ترين احتمال تحريف در آن وجود ندارد.
اشكال و پاسخ:
شايد كسى در اينجا بگويد كه: منظور از جمع آورى قرآن در دوران پيامبر كه در اين روايت ها به آن اشاره شده است، حفظ نمودن و جمع كردن در سينه هاست نه جمع كردن و نوشتن آن در اوراق.
ولى اين، تصورى است باطل و پندارى است نابجا زيرا:
اولا: دليلى بر اين تصور و پندار نيست.
و ثانيا: اگر منظور از جمع آورى قرآن، جمع آورى آن در سينه ها بود، چگونه اين عمل به طورى كه در اين روايت ها آمده است، تنها به شش نفر يا چهار نفر اختصاص يافته است؟ در صورتى كه تعداد حافظان قرآن در عصر پيامبر(ص) بيش از آن بود كه با نام و نشان قابل شمارش باشد.
بنابراين، منظور از جمع آورى كه در اين روايت ها ياد شده است، جمع آورى كتبى است نه حفظى. چنان كه اگر كسى در تاريخ زندگى پيامبر و ياران آن بزرگوار دقت كند، براى وى اين حقيقت كاملا روشن و ثابت مى شود كه در زمان خود آن حضرت قرآن جمع آورى شده بود و تعداد گردآورندگان آن هم كم نبوده است.
و روايت بخارى از انس كه گردآورندگان قرآن را در عصر پيامبر تنها چهار نفر معرفى مى كند، روايت درست و قابل قبولى نيست، زيرا:
اولا: با روايت هاى گذشته، مخصوصا با روايت ديگر بخارى كه گردآورندگان را بيش از چهار نفر معرفى مى كند، سازش ندارد.
و ثانيا: راوى از كجا به دست آورده كه در هنگام در گذشت پيامبر جز چهار نفر كسى ديگر قرآن را جمع آورى نكرده بود؟ او چگونه توانست كه به اوضاع و احوال تمام مسلمانان كه در شهرهاى مختلف اسلامى پراكنده بودند، احاطه داشته باشد و از ميان آنان تنها چهار نفر را حافظ قرآن معرفى كند؟ كسانى كه قرآن را جمع آورى كرده بودند، به چهار تن منحصر سازد؟ اين گفتار به حدس و تخمين و گزافه گويى نزديك تر است تا به تحقيق و حقيقت گويى.
نتيجه گفتار
با در دست داشتن چنين روايت هايى كه جمع آورى قرآن را تا به دوران خود پيامبر و اولين روزهاى نزول قرآن پيش مى برد، چگونه مى توان پذيرفت كه قرآن بعد از پيامبر اكرم به وسيله ابو بكر و يا افراد ديگر جمع آورى شده است و چگونه مى توان ابو بكر را نخستين كسى دانست كه در دوران خلافتش قرآن را جمع آورى نموده است؟
اگر اين نظريه و گفتار را بپذيريم، ايراد ديگرى نيز پيش مى آيد و آن اين كه ابو بكر چرا به عمرو زيد بن ثابت مأموريت داد كه آيات را از ورق پاره ها و تخته ها و از سينه هاى مردم جمع آورى كنند، اما به عبد اللّه بن مسعود و معاذ و ابىّ كه در آن زمان زنده بودند، اين مأموريت را نداد، در صورتى كه خود پيامبر(ص) آنان را به نام معلم قرآن معرفى نموده و دستور داده بود كه مسلمانان قرآن را از اين چند نفر و سالم فرا بگيرند و تنها سالم بود كه در جنگ يمامه كشته شده بود. علاوه بر اين، زيد بن ثابت كه طبق بعضى از روايت ها از طرف ابو بكر مأموريت يافته بود قرآن را جمع آورى كند، خود وى در زمان رسول خدا يكى از نويسندگان وحى و گردآورندگان قرآن بود، با اين وصف لزومى نداشت كه در جمع آورى قرآن تا آن حد تحقيق و تفحص و بررسى و يا شك و ترديد كند و مخصوصا اين كه خود ابو بكر درباره وى مى گويد او مردى است عاقل و غير متهم به دروغگويى.
گذشته از همه اين ها، اخبار «ثقلين» كه به طور «متواتر» و فراوان نقل شده، ما را به اين معنى هدايت و راهنمايى مى كند كه قرآن در عصر خود رسول خدا جمع آورى و به صورت كتاب و مجموعه اى در آمده بود كه قابل امانت گذاشتن باشد كه در اين باره بعدا بحث و گفت وگو خواهيم داشت.

 

پاسخ 3 و 4- روايات جمع آورى قرآن از نظر قرآن و عقل

روايت هاى تدوين قرآن از نظر قرآنروايات تدوين قرآن همان طوركه با يكديگر و همچنين با گروه ديگرى از روايات معارض بود با مضمون بعضى از آيات قرآن نيز مخالف و معارض است، زيرا:
اولا: تعداد زيادى از آيات قرآن كريم دلالت دارند ، بر اين كه از زمان نزول قرآن سوره ها از همديگر، متمايز و هريك از آن ها جداگانه در ميان مردم و حتى در ميان مشركان و اهل كتاب منتشر شده بود زيرا رسول خدا طبق دستور قرآن، كفار و مشركين را به مبارزه و معارضه خويش دعوت كرد و در اين مبارزه، آوردن سخنانى همانند قرآن و سپس آوردن ده سوره و در نهايت، آوردن يك سوره مانند سوره هاى قرآن را به آن ها پيشنهاد نمود و معناى اين مبارزه و پيشنهاد اين است كه سوره هاى قرآن حتى در دسترس كفار و مشركين نيز قرار گرفته بود.
ثانيا: در آيات زياد و در حديث معروف «ثقلين» قرآن مجيد «كتاب» ناميده شده است و از اين نام گذارى چنين بر مى آيد كه قرآن جمع آورى شده بود زيرا قرآنى كه در سينه ها بود و يا در لوحه هاى پراكنده و تخته پاره ها و استخوان هاى متفرق نوشته شده باشد، كتاب ناميده نمى شود و معمولا كتاب مجموعه اى را گويند كه داراى وجود واحد مشخص بوده، صورت مدونى داشته باشد. نوشته هاى پراكنده و قطعه قطعه، كتاب ناميده نمى شود تا چه رسد به آن چه اصلا نوشته نشده، و جاى آن دل ها و سينه ها باشد.
روايت هاى جمع آورى قرآن از نظر عقل
اين روايت ها كه جمع آورى قرآن را به خلفا و دوران بعد از رسول خدا مستند مى سازند با حكم عقل نيز موافق و سازگار نيستند، زيرا عظمت خود قرآن، اهتمام فوق العاده پيامبر به خواندن و حفظ نمودن آن، اهميت فراوانى كه مسلمانان به قرآن قائل بودند، اجر و ثواب بى پايان قرآن خواندن و … اقتضا مى كند كه قرآن از نخستين روز نزولش و در عصر خود رسول خدا جمع آورى و تدوين شده باشد.
و هر روايتى كه جمع آورى قرآن را به دوران هاى بعد از پيامبر مستند مى كند، با اين حقايق مسلم تاريخى و افكار مسلمانان و با احتياج و نگرش خاص مسلمانان نسبت به قرآن و با ده ها مطلب ديگر، كوچك ترين سازشى ندارد بلكه مخالف همه اين ها مى باشد.
علاوه بر اين، قرآن داراى خصوصياتى است كه هريك از اين خصوصيات در جلب افكار مسلمانان به سوى قرآن كافى بوده و مى توانست در ميان تمام مسلمانان حتى در ميان زنان و كودكان نيز اهميت آن را جلوه گر و نمايان سازد.
اينك قسمتى از امتيازات و خصوصيات قرآن را كه اهميت آن را كاملا روشن مى سازد، در اينجا مى آوريم تا معلوم شود كتاب مقدسى كه داراى اين چنين خصوصيات عالى و در نتيجه داراى اهميت غير قابل وصف باشد، پيامبر و همچنين مسلمانان مدت مديدى در جمع آورى آن غفلت نمى كردند و آن را به آيندگان و به دست حوادث تحويل نمى دادند.
بلاغت قرآن
1- عرب ها كه به حفظ كردن هر كلام بليغ و سخن شيوا اهميت خاص و فراوان قائل بودند و در اين راه سعى و كوشش بى حد مبذول مى داشتند و تمام اشعار و خطبه هاى دوران جاهليت را حفظ مى كردند، چگونه متصور است كه اين افراد در برابر قرآن ساكت باشند و براى حفظ كردن آيات بليغ و شيرين قرآن كه تمام بلغا و سخن سرايان را با همين حلاوت و بلاغتش به مبارزه دعوت نموده و با فصاحتش هر خطيب زبان دار را خاموش مى نمود، آرام و ساكت بنشينند و اهميتى براى آن قائل نشوند؟! آرى تمام عرب ها- اعم از مؤمن و كافر- توجه خاصى به قرآن داشته، آيات آن را حفظ مى كردند ولى هر كسى به يك هدف و آرزو افراد مؤمن در اثر ايمان و عقيده و افراد بى ايمان به اميد پاسخگويى و معارضه در ميدان مبارزه.
2- پيامبر اكرم(ص) كه در ميان مسلمانان از قدرت و نفوذ فوق العاده اى برخوردار بود، علاقه و اشتياق فراوان به حفظ قرآن ابراز مى فرمود و در اين قسمت تأكيد زياد مى كرد. بديهى است كه اگر زعيم و پيشواى يك جمعيت، به حفظ نمودن يا خواندن يك كتاب اظهار علاقه و اشتياق بكند مسلما آن كتاب در ميان آن ملت و جمعيت رواج پيدا مى كند و براى جلب رضاى رهبر و پيشوايشان در حفظ آن كتاب بر همديگر سبقت مى جويند.
3- حفظ نمودن قرآن موجب عظمت و شخصيت در ميان مردم بوده و مسلمانان نسبت به حافظ قرآن با نظر تكريم و احترام فوق العاده مى نگريستند و اگر كسى اطلاع از تاريخ داشته باشد، به مقام ارجمند و موقعيت خاصى كه قاريان و حافظان قرآن از آن برخوردار بودند، پى خواهد برد.
اين ها عواملى بودند كه مى توانستند، انگيزه و موجب آن شوند كه مسلمانان به جمع آورى و حفظ قرآن اهميت فراوان قائل شوند و مجموع قرآن يا هر مقدارى كه بتوانند از آيات قرآن را حفظ كنند تا از اين رهگذر چنين مقام عالى و ارجمندى را حائز شوند.
4- اجر و ثوابى كه خواننده و حفظكننده قرآن به آن قائل مى شود، از مهم ترين عواملى است كه مسلمانان را به قرائت و حفظ كردن قرآن وادار مى ساخت و به همين علت بود كه مسلمانان نسبت به قرآن و حفظ كردن آن بيش از آن چه به مال و جانشان و به اولاد و فرزندانشان اهميت بدهند، اهتمام مى ورزيدند تا جايى كه در تاريخ آمده است كه بعضى از زنان نيز همه قرآن را جمع آورى نموده بودند.
ابن سعد در طبقات مى گويد: فضل بن دكين چنين آورده است كه وليد فرزند عبد اللّه بن جميع از مادر بزرگش نقل مى كند، ام ورقه دختر عبد اللّه بن حارث تمام قرآن را جمع آورى كرده بود و رسول خدا او را شهيد مى ناميد، مى گفت: هنگامى كه رسول خدا به جنگ بدر حركت مى كرد، عرضه داشتم يا رسول اللّه! به من نيز اجازه بدهيد كه با شما حركت كنم و در اين جنگ مداوا و معالجه رزمندگان و مجروحان جنگى را به عهده بگيرم تا خداوند به من نيز پاداش و اجر شهادت عنايت فرمايد. رسول خدا در پاسخ من فرمود: خدا براى تو شهادت را آماده كرده است.[17]
آنجا كه زنان بر جمع كردن و حفظ نمودن قرآن اين چنين اهميت دهند، معلوم است كه اهتمام مردان و سعى و كوشش آنان در اين مورد تا چه حد خواهد بود.
آمار و تعداد كسانى كه در دوران خود رسول خدا قرآن را حفظ كرده بودند، در كتاب هاى معتبر تاريخ آمده است.
قرطبى مى گويد: هفتاد تن از قراء در جنگ يمامه به قتل رسيدند و در دوران خود پيغمبر(ص) نيز در بئر معونه به همين مقدار كشته شدند.[18]
در روايت دهم كه قبلا آورديم تعداد قاريانى كه در جنگ يمامه كشته شدند چهارصد نفر گزارش شده است.
گذشته از قاريان و حفاظ قرآن كه به جمع آورى آيات قرآن اهتمام مى ورزيد خود رسول خدا نيز براى حفظ آيات قرآن اهميت فوق العاده اى قائل بود و نويسندگان متعددى داشت و مخصوصا قرآن هم نجوما و تدريجا در مدت بيست و سه سال نازل شده است.
همه اين ها گواه و مؤيد اين مطلب است كه خود رسول خدا در دوران زندگيش دستور به كتابت قرآن داده بود.

زيد بن ثابت نقل مى كند: ما در حضور پيغمبر بوديم و قرآن را از روى رقعه ها و ورق پاره هاى پراكنده در يك جا تدوين و جمع آورى مى كرديم.
حاكم در ذيل اين حديث مى گويد: اين حديث بنا به شرط شيخين (بخارى و مسلم) صحيح است ولى آن را در كتاب هاى خويش نقل نكرده اند، آن گاه مى گويد: به هر حال اين حديث دليل روشنى است بر اين كه همه قرآن در دوران خود رسول خدا جمع آورى شده بود.[19]
و اما حفظ كردن بعضى از سوره ها و يا بخشى از آيات قرآن در ميان مسلمانان انتشار و اشتهار كامل داشت و كمتر مرد و زن مسلمان پيدا مى شد كه چند سوره و آيه در نزد وى نباشد.
عبادة بن صامت نقل مى كند هرگاه كسى از جايى به پيش رسول خدا مى آمد، وى به علت اشتغالات زياد و نداشتن فرصت بيشتر او را به يكى از ما واگذار مى كرد تا قرآن را بر وى بياموزيم.[20]
كليب نيز نقل مى كند كه من به همراه على(ع) بودم، آن حضرت صداى ضجه مسلمانان را كه در مسجد به قرائت قرآن مشغول بودند، شنيد و فرمود: خوشا به حال آنان! …[21]
باز از عبادة بن صامت نقل است كه هرگاه كسى از نقطه ديگر به حضور رسول خدا مى آمد، آن حضرت وى را تحويل يكى از ما مى داد كه به او قرآن ياد بدهيم و هميشه از مسجد رسول خدا، صداى مردم به خواندن قرآن طنين انداز بود تا اين كه رسول خدا دستور داد، مسلمانان قرآن را آهسته بخوانند و يكديگر را در خواندن قرآن به اشتباه نيندازند.[22]
آرى، حفظ كردن قرآن در ميان مرد و زن مسلمان رايج و معمول بود تا جايى كه زنان مسلمان ياد گرفتن سوره اى از قرآن و يا بيشتر از آن را مهريه خويش قرار مى دادند.
خواننده ارجمند! آيا با اين اهتمام فوق العاده مى توان ادعا كرد كه جمع آورى قرآن تا دوران خلافت ابو بكر به تأخير افتاد و ابو بكر در جمع آورى قرآن به شهادت و نظارت دو نفر احتياج پيدا كرد؟
با در نظر گرفتن اوضاع و احوال مسلمانان در دوران پيامبر و اهميتى كه آنان به خواندن و حفظ كردن قرآن قائل بودند، نمى تواند اين گفتار قابل قبول باشد.

پاسخ 5 و 6- روايات جمع آورى قرآن و اجماع مسلمانان

اجماع مسلمانان به عدم ثبوت قرآن با غير تواترقسمتى از جنبه هاى ضعف و تزلزل رواياتى كه جمع آورى قرآن را به دوران هاى بعد از پيامبر(ص) مستند مى سازند توضيح داده شد. اينك در اين فصل به پنجمين و ششمين عامل ضعف آن ها مى پردازيم و مى گوييم:
مسلمانان در دو مسئله اتفاق نظر و اجماع دارند؛ يكى اين كه مى گويند: قرآن بودن هيچ سخنى ثابت نمى شود مگر از راه تواتر و نقل هاى پياپى و يقين آور، دوم اين كه مى گويند: زيادتى به قرآن راه نيافته است ولى روايات تدوين كه مورد بحث ماست با اين دو مسئله اجماعى، تضاد و منافات دارد.
تمام مسلمانان براى اثبات قرآن بودن كلامى، راهى به جز تواتر و نقل هاى فراوان و يقين آور نمى دانند ولى روايات تدوين قرآن دلالت مى كنند بر اين كه در موقع جمع آورى قرآن تنها مدرك و مرجعى كه براى اثبات قرآن بودن كلامى، در اختيار بود و به وسيله آن، آيات قرآن از غير آيات تشخيص داده مى شد، عبارت بود از شهادت دو نفر مسلمان و گاهى يك نفر كه شهادت وى مطابق شهادت دو نفر باشد و لازمه اين سخن اين است كه قرآن با خبر واحد نوشته شده است نه از طريق تواتر آيا واقعا يك نفر مسلمان مى تواند به اين مطلب ملتزم باشد يا چنين سخنى را بر زبان براند؟! ما نمى دانيم صحيح بودن اين گونه روايت ها كه به ثبوت قرآن به وسيله خبر واحد و يا شهادت دو نفر و يا يك نفر شاهد دلالت دارند، با اجماع و عقيده تمام مسلمانان به اين كه قرآن به جز تواتر از راه ديگر ثابت نمى شود، چگونه مى تواند توافق و سازش داشته باشد؟! آيا قطعى بودن اين كه قرآن بايد از راه تواتر ثابت شود نه از راه خبر واحد و شهادت دو نفر، دليل بر دروغ بودن تمام اين روايات نيست؟! تعجب در اين است كه بعضى از دانشمندان مانند ابن حجر، «شهادت» را كه در اين روايات آمده، به «كتابت» و «حفظ كردن قرآن» تأويل و تفسير كرده اند.[23]
ما فكر مى كنيم همان لزوم تواتر در قرآن كه اشاره كرديم، ابن حجر را به چنين تأويل و تفسير واداشته، شهادت را به معناى كتابت و حفظ گرفته است.
در هر صورت اين تفسير از جهاتى قابل خدشه و ايراد است، زيرا:
1- اين تفسير با دلالت صريح اين روايات كه در مسئله تدوين قرآن آورديم هيچ گونه سازش ندارد و با توجه مختصر معلوم مى شود كه شهادت در اين روايت ها به حفظ و كتابت، قابل تأويل نمى باشد.
2- لازمه اين تفسير اين است كه جمع كنندگان قرآن آياتى را كه در نزد اشخاص بوده ولى نوشته نشده بود، وارد مصحف نمى كردند، گرچه قرآن بودن آن ها از راه تواتر ثابت بود و برگشت اين مطلب به اين است كه قسمتى از قرآن كه قرآن بودنش با تواتر ثابت نگرديده بود، در قرآن نوشته شده است.
3- آيه اى را كه مى خواستند بنويسند؛ اگر با تواتر ثابت بود، ديگر نيازى به حفظ و كتابت نداشت و اگر به وسيله تواتر ثابت نبود، با حفظ و كتابت نمى توانستند آيه بودن آن را ثابت كنند و در قرآن وارد سازند، بنابراين در جمع آورى قرآن، حفظ و كتابت، كوچك ترين فايده و اثرى نداشت تا شرط پذيرش آيات قرآن بوده باشند. خلاصه گفتار اين كه، اين روايت ها با اين گونه تأويلات قابل پذيرش نمى باشند و به جز دور انداختن آن ها چاره ديگرى نيست زيرا از اين روايت ها چنين بر مى آيد كه آيات قرآن از راه غير تواتر نيز پذيرفته شده و در قرآن جمع آورى مى گرديد و بطلان اين سخن به اجماع مسلمين و در نزد تمام مسلمانان روشن و مسلم است.
اجماع مسلمانان به عدم زيادت در قرآن
اگر روايت هاى جمع آورى قرآن بعد از دوران پيامبر را بپذيريم- چنان كه طرفداران تحريف مى گويند- و از اين طريق راهى براى احتمال تحريف در قرآن بگشاييم، در اين صورت فرقى نخواهد داشت كه اين تحريف از راه نقصان باشد يا زيادت و احتمال تحريف به هر دو معنا به قرآن راه خواهد يافت، زيرا وقتى كه در جمع آورى قرآن، خود پيامبر، آن كسى كه قرآن به او فرودآمده است، نظارت مستقيم نداشت و ديگران با حدس و گمان سخنانى را مى توانستند وارد قرآن كنند، در اين صورت ممكن بود كه سخنانى را هم اشتباها به نام آيه قرآنى به قرآن اضافه كنند، در صورتى كه مسئله زيادت را در قرآن كسى از مسلمانان نمى پذيرد و به اجماع تمام مسلمانان زيادتى به قرآن راه نيافته است و اين اجماع و اتفاق نظر مسلمين با آن روايات، تضاد و منافات كامل دارد، اينجاست كه يكى ديگر از جهات ضعف اين روايات آشكار مى شود.
اشكالى و پاسخى:
شايد كسى بگويد، چون قرآن جنبه اعجاز دارد با سخنان ديگر مشخص است و هر سخنى كه از قرآن نباشد، در برابر قرآن به خوبى شناخته مى شود و جايى براى اشتباه باقى نمى ماند تا به قرآن وارد شود.
به عبارت ديگر، اعجاز قرآن ملاك شناخت قرآن است و مى تواند جلو هرگونه زيادت را بگيرد، ولى اين ملاك در نقيصه جريان ندارد، زيرا چيزى كه به دست نرسيده است و موجود نيست، قابل سنجش نمى باشد، اين است كه طرفداران تحريف، زيادت را در قرآن مردود دانسته، نقصان را مى پذيرند.
در پاسخ اين پندار مى گوييم: اعجاز و بلاغت بى حد قرآن گرچه مانع از اين است كه بتوان سوره اى مانند سوره هاى قرآن را وارد ولى از اين مانع نيست كه يك يا دو كلمه و حتى سخنى به اندازه يك آيه كامل ساخت و بر قرآن اضافه كرد، مخصوصا اگر آن آيه كوتاه باشد و اگر اين عمل امكان نداشت، نيازى به شهادت دو نفر نبود و هركس آيه اى را مى آورد، قرآن بودن آن از راه بلاغت و شيوايى فوق العاده روشن مى شد.
بنابراين، آنان كه روايت هاى جمع آورى قرآن بعد از عصر پيامبر را مى پذيرند و در نتيجه به وقوع تحريف در قرآن قائل مى شوند، چاره اى ندارند جز اين كه تحريف به معناى زيادت را نيز در قرآن ملتزم شوند، در صورتى كه اين نظريه مخالف اجماع مسلمانان است.

* * *

نظريه صحيح در تدوين قرآن

خلاصه تمام آن چه در تمام فصول مختلف اين بخش تا به اينجا گفته شد، اين است كه نسبت دادن جمع آورى قرآن به خلفا و دوران بعد از پيامبر امرى است موهوم و پندارى است غلط و بى اساس كه با قرآن، سنت، اجماع و عقل مخالف مى باشد و طرفداران تحريف نمى توانند از اين راه، نظريه غلط و بى اساس خويش را اثبات نمايند، بلكه چنان كه در فصول پيش يادآور شديم، قرآن در دوران خود پيامبر و به دستور و نظارت وى انجام گرفته است.
اگر بر فرض، قبول كنيم كه قرآن را ابو بكر در دوران خلافتش جمع آورى كرده است، كيفيت آن به شكلى كه در اين روايات آمده است، مسلما دروغ است، زيرا جمع آورى قرآن بر پايه قطع و يقين استوار بود، يعنى آيات قرآن در اثر تواتر و نقل هاى فراوان و يقين آور در ميان مسلمانان، معروف و شناخته شده بود و همان آيات قطعى و شناخته شده كه در دل ها و سينه ها بود و مسلمانان با آن ها انس و آشنايى داشتند، در قرآن آورده شده و در يك جا جمع آورى شد.
آرى، جاى ترديد و شك نيست كه عثمان در دوران خويش قرآن را جمع آورى كرده است، ولى نه به آن معنى كه سوره ها و آيات قرآن را در يك مصحف تدوين كند و از پراكندگى به صورت مجموعه واحد در بياورد، بلكه بدين معنى كه او تمام مسلمانان را در قرائت يك قارى مخصوص، جمع و متحد نمود و تمام قرآن هاى ديگر را كه با آن قرائت مورد نظر موافق نبود، سوزاند و به تمام بلاد و شهرها نوشت كه چنين قرآن ها را بسوزانند و بدين وسيله مسلمانان را از هر گونه اختلاف قرائت نهى و منع نمود كه آن را در اصطلاح «توحيد المصاحف» مى نامند.
عده اى از بزرگان اهل سنت نيز بدين معنى تصريح نموده اند، چنانكه حارث محاسبى مى گويد: در ميان مردم مشهور است كه جمع كننده قرآن عثمان است ولى چنين نيست، بلكه عثمان از اختلافى كه در ميان اهل شام و اهل عراق در قرائت حروف و كلمات قرآن به وجود آمده بود، به ترس و وحشت افتاد و مردم را وادار كرد كه قرآن را با يك قرائت و با همان روشى كه خود او و عده اى از مهاجر و انصار اختيار كرده بودند، بخوانند.[24]
مؤلف: اما اين كه عثمان، همه مسلمانان را به يك قرائت جمع كرد و آن همان قرائتى بود كه در ميان مسلمانان معمول و متعارف بوده، با «تواتر» و نقل هاى يقين آور از خود رسول خدا اخذ شده بود و او از اين راه مسلمانان را از قرائت هاى ديگرى كه مبتنى بر احاديث بى اساس (نزول قرآن با حروف هفت گانه) بود، منع و جلوگيرى كرد.
آرى، اين اقدام و عمل عثمان شايسته بود و لذا مورد انتقاد هيچ يك از مسلمانان واقع نشد، زيرا همان اختلاف در قرائت سبب اختلاف بيشترى در ميان مسلمانان و موجب پاشيده شدن صفوف آنان و درهم ريختن پايه هاى اتحاد و يگانگى پيروان قرآن مى شد و بلكه اين اختلاف و تشتت به جايى مى رسيد كه عده اى از مسلمانان عده ديگر را تكفير و تفسيق كنند.
در صفحات گذشته به رواياتى نيز اشاره شد كه رسول خدا از اختلاف در قرآن شديدا نهى نموده است. بنابراين، روش عثمان در اين مورد جاى رد و انكار و مورد خدشه و ايراد نيست، ولى آنچه درباره اين موضوع سبب ايراد و انتقاد از عثمان شده است، مسئله سوزاندن قرآن هاست كه به وسيله خود او صورت گرفته و به مردم شهرها نيز اين دستور را صادر كرده است.
آرى، عده اى از مسلمانان در اين موضوع به عثمان اعتراض كردند تا جايى كه او را «حرّاق المصاحف» يعنى سوزاننده قرآن ها، ناميدند.
نتيجه از همه آن چه در اين بخش و بخش قبلى راجع به تحريف قرآن آورديم به طور كلى بر مى آيد كه داستان تحريف قرآن يك داستان واهى، بى اساس و سخن خرافى است و شخص عاقل يك چنين داستان را قبول و باور نمى كند مگر آن كه در اطراف اين موضوع تحقيق و تدبّر ننمايد و يا افرادى كه غرض و انگيزه آنان را به چنين گفتار بى اساس وادار سازد، زيرا اغراض انسان را كروكور مى كند و اما شخص عاقل، با انصاف و مدبر در بطلان و خرافى بودن تحريف قرآن، شك و ترديد به خود راه نمى دهد.

 


[1] توبه/ 128، 129.
[2] صحيح بخارى، فصل جمع آورى قرآن، 6/ 98.
[3] از مؤمنان كسانى هستند كه در پيمان شان با خدا وفا دارند. احزاب/ 23؛ صحيح بخارى، 6/ 99. اين روايت و روايت هاى بعدى تا روايت بيست و يكم در منتخب كنز العمال كه در حاشيه مسند احمد چاپ شده، ج 2، صص 43- 53 آمده است.
[4] توبه/ 128.
[5] همه اين روايت ها را كه از منتخب كنز العمّال نقل نموديم در كنز العمّال، طبع دوم، 2/ 361 آمده است جز اين روايت كه در كنز العمّال به جاى آن، روايت ديگرى به همين مضمون از يحيى بن جعده نقل گرديده است.
[6] دو آيه آخر سوره توبه.
[7] ابو بكر بن ابى داود مى گويد: ابن مالك بن انس معروف و يكى از پيشوايان چهارگانه اهل سنت است.
[8] احزاب/ 23.
[9] اتقان، نوع 18، ج 1/ 101.
[10] توبه، 128، 129.
[11] تفسير قرطبى، 1/ 56.
[12] منتخب كنز العمّال، 2/ 48.
[13] همان، 2/ 52.
[14] صحيح بخارى، 6/ 102.
[15] همان، 2/ 102.
[16] اتقان، نوع 20، ج/ 124.
[17] اتقان، نوع 20، ج 1/ 125.
[18] همان، نوع 20/ 122.
[19] مستدرك، 2/ 611.
[20] مسند احمد، 5/ 324.
[21] كنز العمال، فضائل القرآن، چ 2، ج 2/ 185.
[22] كنز العمال، 2/ 185.
[23] اتقان، نوع 18/ 100.
[24] اتقان، نوع 18، ج 1/ 103.
لینک کتاب: https://lib.eshia.ir/11210/1/299